اخلاق و حکومت به شیوه افلاطونی؛
(روح الله سوری)
با ورود به فصل تابستان به احتمال قوی طرح امنیت اجتماعی نیز همچون سالهای قبل ابعاد جدی تر و گسترده تری پیدا خواهد نمود طرح مذکور که از ابتدای سال 86 با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی و ابلاغ ریاست جمهوری به نیروی انتظامی شروع به اجرا کرده است را از چند منظر می توان مورد نقد قرارداد :
اولاً باید این نکته را متذکر گردید که قائل بودن به این امر که اخلاقی نمودن شهروندان وبه کمال رساندن آنها از وظایف دولت است ریشه در نظریات افلاطون دارد حکومت شاه- فیلسوف افلاطون بر این باور بود که مهمترین وظیفه دولت پاسداری اخلاقی از شهروندان و رساندن آنها به کمال و فضیلت است بدون شک حکومت مورد نظر افلاطون را از آن جهت که خواهان گسترش دخالت دولت در جزیی ترین و خصوصی ترین مسائل شهروندان همچون ازدواج و تربیت اخلاقی بود می توان یک حکومت توتالیتر به حساب آورد . درمقابل این ایده اندیشمندانی چون هابز و لاک نظرات متفاوتی داشتند هابز مسولیت اصلی حکومت را صیانت از جان و نفس شهروندان عنوان می کرد و جان لاک نیز معتقد بود که وظیفه دولت صرفاً حفظ دارایی و اموال شهروندان است ( منظور از دارایی از دید لاک فقط پول و سرمایه نیست ) نه تربیت اخلاقی ، از نظر وی دخالت دولت در امر دین ( اخلاق ) تنها می تواند منجربه گسترش ریا و نفاق در جامعه گردد ؛ بدون شک برخوردار بودن جامعه از شهروندان اخلاقی و مراعات کننده عرفها برای رشد هر جامعه ایی مفید و لازم است و نمی توان منکر نقش سازنده ی آن درحرکت روبه رشد جوامع بود ، اما مسئله مهم دراین زمینه این است که مسولیت چنین وظیفه ایی به عهده چه کسی است ؟ وآیا دخالت دولت دراین موضوع می تواند نتایج مثمر ثمری در پی داشته باشد ؟
به نظر می رسد با توجه به مواردی که در ادامه عنوان خواهد شد این امر ( دخالت دولت ) نمی تواند نتایج و مقصود مورد نظر طراحان این ایده را که به احتمال فراوان نیک و خیرخواهانه نیز بوده است را به ارمغان آورد وحتی بعضاً نیز می تواند منجر به نتایج معکوس ومنفی گردد.
1. دخالت دولت در بحث اخلاقی نمودن جامعه به دلایلی از جمله متناسب نبودن هدف و ابزار نخواهد توانست نتایج مثبتی را به همراه داشته باشد اصولاً اخلاق و فرهنگ جزء مقولات غیر مادی است که تکامل و شکل گیری آن معلول علل مختلف در بستر گذر زمان می باشد ، از جمله این عوامل می توان به گذشته تاریخی هر ملت ، جامعه ، خانواده و حتی نوع برخورد و موضع گیری حکومت در این رابطه اشاره کرد ، بنابراین ابزار خاص خود را نیز می طلبد ، خشونت و اجبار به دلیل متفاوت بودن جنس آن اگر هم موفقیتی دراجرا کردن نرم های اخلاقی درجامعه داشته باشد در پایدار بودن نتایج آن بایست تردید داشت چرا که این امر فقط از سر ترس و اجبار بوده و اختیار فرد درآن نقشی نداشته است و این موضوع نیز می تواند نهایتاً به گسترش نفاق و تقویت روحیه تظاهر و حتی احساس سرخوردگی و کینه توزی درمیان شهروندان بیا نجامد و در کاهش اعتماد ملی به حکومت نقش موثری را داشته باشد ،
2. مساله بعدی که از نتایج مورد پیشین است گسترش احساس نا امنی در میان شهروندان بویژه زنان می باشد زمانیکه در جامعه هر آن احتمال این وجود داشته باشد که طرز پوشش شهروندان از طرف حکومت مورد ایراد واقع شود مطمئناً سطح احساس امنیت در جامعه از سوی آنان کاهش خواهد یافت و از این منظر دستاورد این طرح درست عکس هدف اصلی آن خواهد بود ،
3. مسئله دیگر برخوردهای سلیقه ای در اجرای این طرح است که به علت عدم صراحت قانون در این زمینه پیش می آید برخوردهای سلیقه ای باعث ایجاد یک آشفتگی جدی در اجرای این طرح شده است چراکه مشخص نیست چه نوع پوشش یا چه نوع رنگی می تواند مصداق بی حجابی قلمداد گردد . بعضاً پیش آمده که حتی ضابطان این طرح به مکان نشستن شهروندان نیز معترض هستند و مشخص نیست که ضابط مربوطه برچه اساسی مواردی از این قبیل را که از ابتدایی ترین و بدیهی ترین حقوق شهروندی است مستحق برخورد می داند.
به نظر می رسد مسائل مهم تری نیز درجامعه باشند که بیش از محل نشستن شهروندان پتانسیل به خطر انداختن امنیت اجتماعی را داشته باشند مواردی از قبیل عادت به دروغگویی ، گسترش روحیه تظاهر و نفاق و .... همگی می توانند در دور کردن یک جامعه از اصول و هنجارهای اخلاقی موثر باشند مهم تر آنکه آن جامعه منادی یک جامعه دینی نیز باشد .

