ایران وآمریکا؛
(روح ا... سوری)
نوع روابط یا بهتر بگوییم موضع گیری ها و سیاست های ایران وآمریکا نسبت به یکدیگر از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 تاکنون ، کانون شکل گیری بحث ها ونظریات گوناگونی میان سیاستمداران و اندیشمندان دو کشور و حتی سایر کشورهای ثالث بوده است ، محور اصلی این بحث وجدل ها نیز حول برقراری یا عدم برقراری روبط سیاسی وچگونگی تعامل این دوکشور نسبت به یکدیگر بوده است.
در داخل ایران نیز دیدگاههای گوناگون وبعضاً متعارضی نسبت به این موضوع ارئه شده است ، طیفی ازدیدگاههایی که یک سر آن عدم رابطه وتصور دشمن بودن طرف مقابل و سمت دیگر آن برقراری روابط بدون هیچ گونه پیش شرطی می باشد . طرفداران هرکدام از دیدگاههای فوق نیز دلایل گزینش دیدگاه خودرا براساس منافع ملی توجیه می کنند و معتقدهستند که از زاویه منافع ملی به موضوع نگاه می کنند .
برای درک بهتر موضوع بهتراست که رجوعی به تاریخ سیاست خارجی ایران از زمان وقوع انقلاب اسلامی ( باتاکید برروابط ایران وآمریکا ) و همچنین وضعیت حاکم بر روابط بین الملل در آن زمان داشته باشیم :
فضای حاکم برروابط بین الملل در سالهای قبل از انقلاب اسلامی ( والبته تا پایان جنگ ایران وعراق ) فضای دو قطبی وجنگ سرد بین دو ابر قدرت غرب و شرق بود ، در فضای دو قطبی حاکم درآن زمان روابط بین الملل ، حالتی قطبی به خود گرفته بود بگونه ای که شاهد قرارگرفتن دو ابرقدرت در راس هرم قدرت جهانی هستیم که هرکدام از این قطب ها نیز تعدادی ازکشورها را در گروه خود قرار داده و تشکیل یک بلوک جداگانه داده بودند و عرصه روابط بین الملل به میدان رقابت این دو بلوک تبدیل شده بود .
در این فضا تعدادی از کشورها که نمی خواستند وارد عرصه رقابت وکشمکش های بین دو بلوک شوند و طرفدار نوعی سیاست مستقل از دو ابر قدرت بودند در گروه کشورهای غیر متعهد قرار می گرفتند ( جرقه شکل گیری این گروه اولین بار درکنفرانس باندونگ 1955، به همت افرادی چون نهرو ، تیتو ، ناصر و سوکارنو زده شد ) .
ایران درزمان حکومت شاه در دسته بندی بلوک غرب قرار گرفته بود و نقش حفاظت از منافع غرب را به عهده داشت ، سپردن نقش ژاندارمی منطقه به ایران را باید در همین راستا عنوان کرد .
باوقوع انقلاب اسلامی ، ایران نه تنها از بلوک غرب جدا شد که به بلوک شرق نیز نپیوست ، جمهوری اسلامی ایران بلافاصله پس از انقلاب به اصلاح بندهای 5و6 معاهده 1921 خود با شوروی ، خروج از پیمان سنتو و ابطال پیمان دفاعی منعقد شده با آمریکا در سال 1328، پرداخت . پیمان سنتو را می توان یکی از حلقه های سه گانه دفاعی آمریکا ( ناتو ، سنتو و سیتو ) در برابر شوروی دانست که از اروپا تا آسیای شرقی را بهم پیوند می داد . سیاست خارجی ایران درزمان انقلاب اسلامی ، مبتنی بر اصل نه شرقی ونه غربی بود ، سیاستی که می توان آنرا نشات گرفته از سه اصل دینی (( نفی سبیل ، اصل توحیدی و ولایت )) دانست ، اصولی که چکیده آن نفی سلطه پذیری از جانب دیگران بود . ( البته ناگفته نماند که دردوره کوتاه دولت موقت ، سیاست خارجی ایران مبتنی بر ایجاد رابطه با سایر کشورها ازجمله آمریکا ( بجز شوروی ، افریقای جنوبی و اسراییل ) بود ، بازرگان معتقد بود که نوع روابط ایران وآمریکا در زمان رژیم پیشین رابطه ای یکطرفه ومبتنی بر منافع آمریکا بوده که لازم است این رابطه اصلاح شود نه قطع .
بدیهی بود که اتخاذ چنین سیاستی ( نه شرقی ، نه غربی ) در آن زمان که عرصه رقابت دو ابرقدرت شرق وغرب بود بطور خودکار ایران را درمقابل قطب ها خصوصاً آمریکا قرار می داد ، تاکید بر آمریکا به این دلیل است که شوروی در ابتدای انقلاب به دلیل جو ضد آمریکایی حاکم در ایران نوعی بی طرفی که حتی در برهه ای نیز ( شروع جنگ ایران وعراق ) کفه آن به سمت ایران سنگین تر می شد ، در پیش گرفته بود که البته درادامه وبدنبال فتح خرمشهر درسال1361 سیاست خود را تغییر داد . گروگانگیری سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 را باید فصل تکمیل این رویارویی دانست ، که هنوز نیز ادامه دارد . پس از فروپاشی شوروی نظام بین الملل از حالت دوقطبی خارج ونشانه های ظهورنظام تک قطبی به رهبری آمریکا پدیدار گردید .
سیاست خارجی ایران دردوران پس از جنگ سرد دچار تغییر شد و در این دوران بود که ایران ضمن ادامه تخاصم با آمریکا ، نگاه خود را به سمت کشورهایی چون روسیه متمایل گردانید . این تغییر در سیاست خارجی ایران را می توان نشانه ای از برجسته شدن واقع گرایی دربرابر آرمانگرایی یا حرکت در مسیر واقع گرایی در نظر گرفت ، دراین دوران تاکید بر صدور انقلاب وسیاست نه شرقی –نه غربی به اندازه پیش از آن پررنگ نبود ، به عبارتی همانطور که پرفسور رمضانی ( محقق سیاست خارجی ایران ، مقیم آمریکا ) بیان کرده اند سیاست ایران در این دوران را می توان سیاست ، هم شمالی–هم جنوبی نامید .
اما سوالی که این مقاله در جستجوی پاسخ برای آن است این است که درچنین فضایی که نظام بین الملل از جهاتی تک قطبی شده آیا ادامه سیاست تنش با آمریکا و همراهی با دولتهای که به گونه ای رقبای تثبیت هژمونی آمریکا هستند می تواند منافع ملی ما را تامین نماید ؟
امر مسلم این است که نگارنده قصد ندارد همراهی با روسیه واتحادیه اروپا را مورد انتقاد قرار دهد بلکه حتی بر این باور است که برای تامین منافع کشور ، این مهم باید درکنار تنش زدایی با آمریکا نقش مکمل را بازی نماید که دلایل آن درادامه خواهد آمد . در مورد رابطه با آمریکا عده ای همچنان اصرار بر ادامه همان سیاست های پیشین دربرابر آمریکا دارند ، ومعتقد هستند آمریکا دشمن درجه یک ملت ایران است و برقراری روابط با آن به هیچ عنوان تامین کننده منافع ملی ایران نمی باشد ، درمقابل عده ای هم با توجه به شرایط حاضر داخلی وبین المللی و فشارهایی که روز به روز بر ایران افزوده می شود ، خواهان عادی سازی روابط بین دو کشور هستند .
اصولاً این واقعیت را نمی توان کتمان کرد که خصومت میان ایران وآمریکا درطی این سه دهه که از انقلاب می گذرد آسیب ها ومشکلاتی را متوجه منافع ملی ایران نموده است ، نمونه روشن این امر موضوع انرژی هسته ای ایران می باشد ، صرف نظر از اینکه بخشی از مخالفت ها وموانع ایجاد شده در این مسیر را می توان به عدم اعتماد سازی از جانب ایران نسبت داد ، به این موضوع نیز باید متذکر شد که بخش عمده ای از این موانع مربوط به خصومت میان ایران و آمریکا می شود ، اکنون شاهد این موضوع هستیم که هرچند مشکلات حقوقی و فنی پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی تا حدودی برطرف گردیده ولی مشکل سیاسی آن در شورای امنیت همچنان لاینحل باقی مانده که همانطور که گفته شد تلاش آمریکا در این زمینه را نمی توان نادیده گرفت .
خصومت بین ایران وآمریکا باعث گردیده که موضوع هسته ای ایران با تلاش آمریکا به یک موضوع جهانی درسیاست بین الملل تبدیل شود . درک این موضوع چندان دشوارنیست ، در جهانی که آمریکا در حال تثبیت هژمونی خود و هموار کردن راه برای شکل گیری نظام تک قطبی است ، دستیابی به انرژی هسته ای از سوی قدرتی که آشکارا ضدیت خود را با آمریکا و منافع آن عنوان می کند آنهم در منطقه ای که همواره کانون توجه قدرتهای بزرگ بوده ، امری غیر قابل قبول از جانب آمریکا محسوب گردیده و اصولاً ازدید سیاستمداران آمریکایی دستیابی ایران به انرژی هسته ای توازن منطقه را به هم خواهد ریخت که این اساساً درتضاد با منافع آمریکا قرار می گیرد ، بنابراین ادامه سیاست دشمنی و تخاصم با آمریکا باعث می گردد که تمام اقداماتی که درمسیر قدرتمند شدن ایران باشد به امری غیر قابل قبول از جانب آمریکا تبدیل شده و این کشور تمامی تلاش خود را بکار خواهد گرفت تا دیگر کشورها رادرزمینه مهار ایران با خود همراه کند ، نتیجه اینکه ادامه چنین سیاستی نه تنها نمی تواند تامین کننده منافع ایران باشد ( چنانچه عده ای بر این باور هستند ) که حتی منجر به تهدید منافع ایران نیز می گردد .
اما آنچه که هدف بررسی این مقاله است این است که عادی سازی روابط با آمریکا به تنهایی قادر به تامین منافع ما نیست و این مهم می بایست تحت شرایطی صورت پذیرد ، همانطور که گفته شد آمریکا ، پس از فروپاشی شوروی و بویژه درسال های اخیر ( بعداز یازده سپتامبر ) بدنبال ایجاد هژمونی خود برصحنه سیاست جهان می باشد و در این مسیر ، همراه کردن کشوری چون ایران با سیاستهای خود ، برای آمریکا نقش مهمی در رسیدن به این جایگاه دارد ، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران که آنرا به پل ارتباطی شمال–جنوب و شرق به غرب تبدیل کرده و همچنین قرار گرفتن آن در منطقه ای که نقش مهمی در تامین انرژی برای غرب دارد بخوبی اهمیت فراوان آن را می رساند . ازاین منظر تغییر جایگاه ایران ازکشوری که تهدید کننده منافع آمریکاست به تامین کننده منافع آن ، برای ایالات متحده امری مطلوب و با ارزش محسوب می گردد . موضوعی که قابل بحث است این است که با توجه به نقشی که آمریکا در صورت مساعد شدن روابط دو کشور برای ایران قائل است ، عادی سازی روابط ایران با آمریکا به تنهایی نمی تواند تامین کننده منافع ما باشد ، بنابراین اگر ایران به دنبال ایفای نقشی مستقل و قدرتمند در عرصه منطقه ای وحتی جهانی است باید علاوه بر تلاش برای تنش زدایی با آمریکا نگاه خود را به قدرت ها و قطب های رقیب شکل گیری نظام تک قطبی آمریکا معطوف نماید ، یعنی ضمن تلاش برای تنش زدایی با آمریکا باید روابط خودرا با قدرتهای رقیب آمریکا همچون روسیه ، چین و اتحادیه اروپا تقویت کند ( لازم به ذکر است که مراد از قدرتهای رقیب ، آنهایی هستند که با سیاستهای آمریکا رقابت دارند نه چالش وتخاصم ، بنابراین کشورهایی چون ونزوئلا و سایر کشورهایی که سیاستی تخاصمی با آمریکا درپیش گرفته اند مراد منظور این بحث نمی باشند )
نگارنده بر این عقیده است که برقراری روابط با قدرت هایی چون روسیه و اتحادیه اروپا هرچند که می تواند تا حدودی کارت های بیشتری را در بازی میان ایران وآمریکا در اختیار ما قراردهد ، اما باتوجه به قدرت وتوان آمریکا و منافع فراوانی که میان آنها وآمریکا وجود دارد ، جلب حمایت آنها علیه ایران ، از سوی آمریکا چندان مشکل نیست کما اینکه در بحث انرژی هسته ای تا حدودی شاهد این موضوع هستیم ، از طرفی هم برقراری روابط با آمریکا بدون تقویت روابط با قدرت های رقیب آن نمی تواند تامین کننده منافع ایران باشد چرا که فقط ایران را به یک قدرت حامی منافع آمریکا بدل خواهد کرد ( چیزی شبیه همان نقشی که دررژیم پیشین داشت ) .
بنابراین گزینه مطرح این است که ایران ضمن اینکه باید تلاش خود را برای تنش زدایی با آمریکا بکار گیرد درمقابل نیز می بایست به سمت برقراری پیوندهای محکم با قدرتهای رقیب آمریکا حرکت کند تنها دراینصورت است که منافع ایران نه درسایه منافع آمریکا قرار می گیرد ( تسلط ونفوذآمریکا ) و نه قربانی منافع آمریکا می شود ( ضدیت با آمریکا ) ...
خلاصه کلام اینکه ایران می بایست در تبدیل حالت تخاصم میان خود وآمریکا به حالت رقابت ( منظورهمراهی با قدرت های رقیب است نه رقابت اقتصادی و... ) تلاش گسترده ای از خود نشان دهد .

